محمد مهريار

142

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

« اسباهان » ( اصبهان به صورت تازى ) معادل « سپاهان » و « صفاهان » و همه نامهايى است كه امروز بر روى اين شهر تاريخى گذاشته شده است ، و ما چون در اينجا در صدد ذكر تاريخ و خصوصيات ديگر نيستيم ، فقط به واژه‌شناسى اصفهان در اين فصل قناعت مىكنيم ، و اگر بخواهيم ، برحسب شيوهء معمول خود اندكى از احوال و اخبار و آثار و تاريخچهء محل را هم ذكر كنيم ، در مورد اصفهان گفتارمان به درازا خواهد كشيد . بنابراين در اين فصل صرفا به واژه‌شناسى اصفهان مىپردازيم . واژه‌شناسى : برحسب دلايل و اسنادى كه ارائه خواهيم كرد ، و در موارد مختلف هم به مناسبات مربوط به نام ديه‌ها گفته‌ايم ، « 1 » اصفهان از ريشهء كلمهء « اصب » ( صورت تازى واژه ) معادل « اسپ » ( صورت قديمىتر اين كلمه در فارسى حاضر ) و معادل « اسپه » اوستايى و فارسى باستان است . بايد دانست كه اساسا نام « اسب » به صور مختلف در زبان فارسى بر نام شهرها و ديه‌ها نهاده شده است . اين كلمه ممكن است به صورت تركيبات « اسب » و يا « اسپ » و يا « اسف » ، ( اسفهء اصفهان ، اسفراين خراسان ) غيره و يا « اصف » ( اصفهان ، اصفهانك و غيره ) ديده شود . براى توضيح مىتوان گفت كه بجز نامهاى اسفراين و اسفدار و اسفرنگ و اسفرجان صدها واژه از اين قبيل در دور و كنار ايران وجود دارد كه كلمهء « اسف » به صور مختلف و حتى به صورت عربى اصفه‌آباد و اصفهانك و امثال اينها در آنها راه يافته است . تا آنجا كه اينجانب تحقيق كرده‌ام در دور و كنار ايران بيشتر از حدود پنجاه محل با كلمات « اسب » ، « اسف » ، « اصف » آمده است و لازم نيست تأكيد كنيم كه جزء اول نام « اسب » همان « فرس » عربى است . لازم نمىدانيم بجز اشاره‌اى مؤكدا توضيح دهيم كه اسب اين حيوان شريف و نجيب مورد احتياج و علاقه و احترام اقوام آريايى و اجداد كهن ما بوده است و چون بحث ما در اينجا بيشتر راجع‌به تحقيقات لغوى است از اين مسأله به اجمال در مىگذريم . بايد دانست كه در زبان اوستايى « اسب » - « اسپ » از مادهء « اسپا » مىآيد و به همين دليل اين نام را به صور مختلف شبيه به اصل بر روى ديه‌ها و محلها مىبينيم . در سنگ‌نوشته‌هاى داريوش بزرگ كلمهء « اسب » آمده است و همچنين واژهء كلمهء « اسب‌بار » به معنى « سوار » در آن سنگ‌نبشته ديده مىشود . در پهلوى كلمهء « اسپ‌وار » ، « اسب‌بار » و

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عنوان اسفه ، اسفرجان در همين كتاب .